بیچاره مباش که منزل، همینجاست و طریقت، خود تو...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
حال که میبینی، ببین...
هر چه میخواهی ببین...
خوب، رصد کن...
خوب، سرچ کن...
همه ی فکر و ذکرت، من باشد. ولی خدا وکیلی به بچه هات، دروغ نگو....
راحتشون بزار تو رو خدااااا....
کم تا حالا زجرشون دادی انصافا؟!
عرضه داری، ببین چکار میتونی براشون بکنی...
دیگه اینها رو نمیتونی با خوراکی و امثال آن، گول بزنی...
فکری بکن که فکر باشد...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
«من نگفتم که تو حاکم نشوي گفتم آدم نشوي جان پدر» جامي
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
یه ورزشکار، ترجیحا یه رزمی کار، که بی مدعا باشه و دنبال تجارت گوشت نباشه، میخوام.... فقط همین... کور، از خدا چی میخواد؟ دو چشم بینا...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
و این طبیعی است... کبوتر با کبوتر، باز با باز...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
لااقل انسان عاقل، وقتی در آستانه مرگ قرار میگیرد، به خود میآید و فکری برای چند ساعت باقی مانده عمرش میکند...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
ما داریم زندگی مان را میکنیم. کاری به کسی نداریم.... نترسید... بلکه بخورید و بیاشامید و بچرید...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
قلبم شکستی ای بشر... لیک من دوستت دارم و میخواهم که پایدار باشی...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
صادق اما دردش آن سیلی است که به حق خورد.
او برای حفظ جان کذایی اش سیلی اش را خورد... درکش سخت نیست. دیگر این همه توطئه و اما و اگر که ندارد...
عاقبت یک مزدور و جاسوس و فتنه گر، آن هم در رابطه با خوبان عالم، فضاحت است و فلاکت... این هم درکش سخت نیست...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
میشه لطفاً بیایی؟ کجا؟ به خودت...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
همتون آقاهاتونو گم کردید...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور